خانه / بایگانی برچسب: گلچین اشعار سیف فرغانی

بایگانی برچسب: گلچین اشعار سیف فرغانی

غزل شماره ۲۴/سیف فرغانی

ای مه و خور به روی تو محتاج بر سر چرخ، خاک پای تو تاج چه کنم وصف تو که مستغنی ست مه ز گلگونه گل ز اسپیداج هر که جویای تو بود همه روز همه شبهای او بود معراج پادشاهان که زر همی‌بخشند به گدایان کوی تو محتاج ندهد …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۲۳/سیف فرغانی

طوطی خجل فروماند از بلبل زبانت مجلس پر از شکر شد از پستهٔ دهانت جعد بنفشه مویان تابی ز چین زلفت حسن همه نکویان رنگی ز گلستانت ما را دلی است دایم درهم چو موی زنگی از خال هندو آسا وز چشم ترک‌سانت همچون نشانه تا کی بر دل نهد …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۲۲/سیف فرغانی

جانم از عشقت پریشانی گرفت کارم از هجر تو ویرانی گرفت وصل تو دشوار یابد چون منی مملکت نتوان به آسانی گرفت گرسعادت یار باشد بنده را سهل باشد ملک و سلطانی گرفت دست در زلفت به نادانی زدم مار را کودک به نادانی گرفت دوست بی‌همت نگردد ملک کس …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۲۰/سیف فرغانی

چون تو را میل و مرا از تو شکیبایی نیست؟! صبر خواهم که کنم لیک توانایی نیست مر تو را نیست به من میل و شکیبایی هست بنده را هست به تو میل و شکیبایی نیست چه بود سود از آن عمر که بی‌دوست رود چه بود فایده از چشم …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۱۹/سیف فرغانی

کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست کو کسی کو به دل و دیده خریدار تو نیست دور کن پرده ز رخسار و رقیب از پهلو که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست در تو حیرانم و آنکس که ندانست تو را وندر آن کس که بدانست و طلب …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۱۵/سیف فرغانی

یار من خسرو خوبان و لبش شیرین است خبرش نیست که فرهاد وی این مسکین است نکنم رو ترش ار تیز شود کز لب او سخن تلخ چو جان در دل من شیرین است دید خورشید رخش وز سر انصاف به ماه گفت من سایهٔ او بودم و خورشید این …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۱۳/سیف فرغانی

دل تنگم و ز عشق توام بار بر دل است وز دست تو بسی چو مرا پای در گل است شیرین تری ز لیلی و در کوی تو بسی فرهاد جان سپرده و مجنون بی‌دل است گر چه ز دوستی تو دیوانه گشته‌ام جز با تو دوستی نکند هر که …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۱۱/سیف فرغانی

تبارک‌الله از آن روی دلستان که توراست ز حسن و لطف کسی را نباشد آن که توراست گمان مبر که شود منقطع به دادن جان تعلق دل از آن روی دلستان که توراست به خنده ای بت بادام چشم شیرین لب شکر بریزد از آن پستهٔ دهان که توراست ز …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۱۰/سیف فرغانی

ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبت مستی امشبم از بادهٔ دوشین لبت نیست شیرین که ز فرهاد برای بوسی ملک خسرو طلبد شکر رنگین لبت وه چه شیرین صنمی تو که دهان من هست تا به امسال خوش از بوسهٔ پارین لبت محتسب سال دگر بر سر کویت آرد …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۹/سیف فرغانی

ای پستهٔ دهانت شیرین و انگبین لب من تلخ کام مانده در حسرت چنین لب بودیم بر کناری عطشان آب وصلت زد بوسهٔ تو ما را چون نان در انگبین لب هرگز برون نیاید شیرینی از زبانش هر کو نهاده باشد باری دهان برین لب عاشق از آستینت شکر کشد …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۸/سیف فرغانی

ای خجل از روی خوبت آفتاب روز من بی تو شبی بی‌ماهتاب آفتاب از دیدن رخسار تو آنچنان خیره که چشم از آفتاب چون مرا در هجر تو شب خواب نیست روز وصلت چون توان دیدن به خواب بر سر کوی تو سودا می‌پزم با دل پر آتش و چشم …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۶/سیف فرغانی

ای بدل کرده آشنایی را برگزیده ز ما جدایی را خوی تیز از برای آن نبود که ببرند آشنایی را در فراقت چو مرغ محبوسم که تصور کند رهایی را مژه در خون چو دست قصاب است بی تو مر دیدهٔ سنایی را شمع رخسارهٔ تو می‌طلبم همچو پروانه روشنایی …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۴/سیف فرغانی

ای رفته رونق از گل روی تو باغ را نزهت نبوده بی‌رخ تو باغ و راغ را هر سال شهر را ز رخت در چهار فصل آن زیب و زینت است کز اشکوفه باغ را در کار عشق تو دل دیوانه را خرد ز آن سان زیان کند که جنون …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۳/سیف فرغانی

اگر دل است به جان می‌خرد هوای تو را و گر تن است به دل می‌کشد جفای تو را به یاد روی تو تا زنده‌ام همی گریم که آب دیده کشد آتش هوای تو را کلید هشت بهشت ار به من دهد رضوان نه مردم ار بگذارم در سرای تو …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۲/سیف فرغانی

چنان عشقش پریشان کرد ما را که دیگر جمع نتوان کرد ما را سپاه صبر ما بشکست چون او به غمزه تیر باران کرد ما را حدیث عاشقی با او بگفتیم بخندید او و گریان کرد ما را چو بر بط برکناری خفته بودیم بزد چنگی و نالان کرد ما …

ادامه نوشته »

غزل شماره ۱/سیف فرغانی

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا! ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتم کز ناله‌های زارم زحمت بود شما را از عشق خوب …

ادامه نوشته »

زندگی نامه سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمه دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف …

ادامه نوشته »