خانه / بایگانی برچسب: فاضل نظری

بایگانی برچسب: فاضل نظری

تمرین تنهایی / فاضل نظری

  گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی است این آتش از هر سر که بر خیزد تماشایی است   دریا اگر سر می زند بر سنگ حق دارد تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی است   زیبای من ! روزی که رفتی با خودم گفتم چیزی که دیگر بر نخواهد …

ادامه نوشته »

ما گشته ایم،نیست،تو هم جستجو نکن… / فاضل نظری

    ما گشته ایم،نیست،تو هم جستجو نکن آن روزها گذشت،دگر آرزو مکن دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر خاکستر گداخته را زیر و رو مکن در چشم دیگران منشین در کنار من ما را در این مقایسه بی آبرو مکن! راز من است غنچه ی لبهای سرخ تو راز …

ادامه نوشته »

پشت روز روشنم، شام سیاهی دیگر است / فاضل نظری

  پشت روز روشنم، شام سیاهی دیگر است آنچه آن را کوه خواندم، پرتگاهی دیگر است   شاید از اول نباید عاشق هم می شدیم این درست اما جدایی اشتباهی دیگر است   در شب تلخ جدایی عشق را نفرین مکن این قضاوت انتقام از بی گناهی دیگر است   …

ادامه نوشته »

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که / فاضل نظری

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که باز تکرار به بار آمده، می بینی که   سبزی سجدهء ما را به لبی سرخ فروخت عقل با عشق کنار آمده، می بینی که   آنکه عمری به کمین بود به دام افتاده چشم آهو به شکار آمده ، می بینی …

ادامه نوشته »

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است / فاضل نظری

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند کوزه‌ی تنهایی روحم سفالی تر شده است آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب ماهِ در مرداب این شب ها هلالی تر شده …

ادامه نوشته »

پلنگ سنگی دروازه های بسته شهرم / فاضل نظری

  پلنگ سنگی دروازه‌ های بسته شهرم مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم تفاوت‌ های ما بیش از شباهت هاست باور کن تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم   مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم یکی از سنگ های کوچک افتاده در …

ادامه نوشته »

رنج فراق هست و امید وصال نیست / فاضل نظری

  فردا اگر بدون تو باید به سر شود فرقی نمی کند شب من کی سحر شود شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود رنج فراق هست و امید وصال نیست این”هست و نیست”کاش که زیر و زبر شود رازی نهفته در پس …

ادامه نوشته »

تقدیر نه در رمل نه در کاسه چینی ست / فاضل نظری

تقدیر نه در رمل نه در کاسه چینی ست آینده ی ما دورتر از آیینه بینی ست   ما هرچه دویدیم به جایی نرسیدیم ای باد سرانجام تو هم گوشه نشینی ست   از خاک مرا برد و به افلاک رسانید این است که من معتقدم عشق زمینی ست   …

ادامه نوشته »

خودت بخواه که این انتظار سر برسد / فاضل نظری

هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست ببار ابر بهاری، ببار… کافی نیست   چنان که یخ زده تقویم ها اگر هر روز هزار بار بیاید بهار، کافی نیست   به جرم عشق تو باشد که آتشم بزنند برای کشتن حلاج، دار کافی نیست   گل سپیده به دشت سپید …

ادامه نوشته »

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است /فاضل نظری

  دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده است   به عکس های خودم خیره ام ، کدام منم ؟ زمانه خاطره های مرا کجا برده است   چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان که مرگ …

ادامه نوشته »

طاووس من ! حتی تو هم در حسرت رنگی ! / فاضل نظری

طاووس من ! حتی تو هم در حسرت رنگی ! حتی تو هم با سرنوشت خویش در جنگی !   یک روز دیگر کم شد از عمرت ، خدا را شکر امروز قـــدری کمتر از دیروز دلتنگی   از ” خود ” گریزانی چرا ای سنگ ! باور کن حتی …

ادامه نوشته »

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست /فاضل نظری

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست که آنچه در سرِ من نیست، بیم رسوایی ست   چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند؟ همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست   اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب که آبشارم و افتادنم تماشایی ست   شباهت من …

ادامه نوشته »

یک رود و صد مسیر، همین است زندگی /فاضل نظری

یک رود و صد مسیر، همین است زندگی با مرگ خو بگیر! همین است زندگی   با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه ای رود سر به زیر! همین است زندگی   تاوان دل بریدن از آغوش کوهسار دریاست یا کویر؟ همین است زندگی!   بر گِرد خویش …

ادامه نوشته »

قاصدک هاى پریشان را که با خود ، باد برد / فاضل نظری

  قاصدک هاى پریشان را که با خود ، باد برد با خودم گفتم مرا هم می‌توان از یاد برد   ای که می‌پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند سیل وقتی خانه‌ای را برد ، از بنیاد برد   عشق می‌بازم که غیر از باختن در عشق نیست در …

ادامه نوشته »