خانه / بایگانی برچسب: احمد شاملو

بایگانی برچسب: احمد شاملو

شعر نوروز در زمستان/ احمد شاملو + اشعار مناسبتی

شعر نوروز در زمستان/ احمد شاملو مجموعه: شعر و ترانه     سالی نوروز بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید، ‌جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب بی گردش ِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه سالی نوروز بی‌گندم ِ سبز و سفره می‌آید، بی‌پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور …

ادامه نوشته »

شعر مرگ من را / احمد شاملو + اشعار مناسبتی

شعر مرگ من را / احمد شاملو مجموعه: شعر و ترانه     اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در …

ادامه نوشته »

اگر تنها بتوان گریست

احمد شاملو

زنده یاد احمد شاملو : اکنون زمان گریستن است ، اگر تنها بتوان گریست یابه رازداری دامان تو اعتمادی اگر بتوان داشت با این همه به زندان من بیا  که تنها دریچه اش به حیاط دیوانه خانه می گشاید .

ادامه نوشته »

یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ چی نبود .

احمد شاملو

بقیه ی شعر یکی بود یکی نبود احمد شاملو : از سر ِ تپه، شبا شیهه‌ی ِ اسبای ِ گاری نمیاد، از دل ِ بیشه، غروب چهچه ِ سار و قناری نمیاد، دیگه از شهر ِ سرود تک‌سواری نمیاد. دیگه مهتاب نمیاد کرم ِ شب‌تاب نمیاد. برکت از کومه رفت …

ادامه نوشته »

برای چه زیباست شب

احمد شاملو

احمد شاملو اگر که بیهده زیباست شب برای چه زیباست  شب برای که زیباست ؟ ــ شب و             رود ِ بی انحنای ستاره گان که سرد می گذرد . و سوگواران ِ دراز گیسو                         بر دو جانب ِ رود یاد آورد ِ کدام خاطره را با قصیده ی …

ادامه نوشته »

شعر عشق از احمد شاملو

احمد شاملو

شعر عشق از احمد شاملو : زیباترین حرفت را بگو شکنجه ی پنهان ِ سکوت ات را آشکاره کن و هراس مدار از آنکه بگویند ترانه یی بی هوده می خوانید . ــ چرا که ترانه ی ما ترانه ی بی هوده گی نیست چرا که عشق حرفی بیهوده نیست …

ادامه نوشته »

قصه ی پریا از احمد شاملو

احمد شاملو

احمد شاملو : یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود. زار و زار گریه می کردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا. گیس شون قد کمون رنگ شبق از کمون بلن ترک از شبق مشکی ترک. روبروشون تو …

ادامه نوشته »

شعری قشنگ از احمد شاملو

احمد شاملو

بودن یا نبودن …   بحث در این نیست وسوسه این است .   شراب ِ زهر آلوده به جام و شمشیر ِ به زهر آب دید در کف ِ دشمن . ــ همه چیزی             از پیش  روشن است و حساب شده و پرده             در لحظه ی معلوم …

ادامه نوشته »

سرود ششم احمد شاملو

احمد شاملو

شگفتا که نبودیم عشقِ ما در ما حضورِمان داد. پیوندیم اکنون آشنا چون خنده با لب و اشک با چشم واقعه‌ی نخستین دمِ ماضی. □ غریویم و غوغا اکنون، نه کلامی به مثابهِ مصداقی که صوتی به نشانه‌ی رازی. □ هزار معبد به یکی شهر… بشنو: گو یکی باشد معبد …

ادامه نوشته »

از اشعار احمد شاملو

احمد شاملو

چه بی تابانه می خواهم‌ات ای دروی‌ات آزمون تلخ زنده به گوری ! چه بی تابانه تو را طلب می کنم! بر پشت سمندی گویی نو زین که قرارش نیست. و فاصله تجربه‌یی بی‌هوده است.   بوی پیرهن‌ات این جا و اکنون. ــ   کوه ها در فاصله سردند.   …

ادامه نوشته »

جادوی لبخند … احمد شاملو

احمد شاملو

زنده یاد احمد شاملو شما که زیبائید تا مردان زیبایی را بستایند و هر مردی که به راهی می شتابد جادویی لبخندی از شماست و هر مرد در آزادگی خویش به زنجیر زرین عشقی ست پای بست عشق تان را به ما دهید شما که عشق تان زندگی ست! و …

ادامه نوشته »

احمد شاملو / دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار

احمد شاملو

دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار کز شمع او بتابد نوری ز روزن ام . فکرم به جست و جوی سحر راه می کشد اما سحر کجا! در خلوتی  که هست؛ نه شاخه ای زجنبش مرغی خورد تکان نه باد روی بام و دری آه می کشد. حتی نمی کند …

ادامه نوشته »

زیباترین حرف / احمد شاملو

احمد شاملو

زیباترین حرفت را بگو شکنجه ی پنهان ِ سکوت ات را آشکاره کن و هراس مدار از آنکه بگویند ترانه یی بی هوده می خوانید . ــ چرا که ترانه ی ما ترانه ی بی هوده گی نیست چرا که عشق حرفی بیهوده نیست . حتی بگذار آفتاب نیز بر …

ادامه نوشته »