نیما یوشیج

در نخستین ساعت شب – اشعار نیمایوشیج

نیما یوشیج

در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد: « بردگان ناتوانایی که می سازند دیوار بزرگ شهر را هر یکی زانان که در زیر آوار زخمه های آتش شلاق داده جان مرده اش در لای دیوار است پنهان …

ادامه نوشته »

آی آدمها

نیما یوشیج

علی اسفندیاری ( نیمایوشیج) آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یک نفردر آب دارد می سپارد جان. یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید. آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن، …

ادامه نوشته »

از بهترین شعرهای علی اسفدیاری ( نیما یوشیج ) – ققنوس

نیما یوشیج

ققنوس قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ی جهان، آواره مانده از وزش بادهای سرد، بر شاخ خیزران، بنشسته است فرد. بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان. او ناله های گمشده ترکیب می کند، از رشته های پاره ی صدها صدای دور، در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه، دیوار …

ادامه نوشته »

در پیله تا به کی بر خویشتن تنی

نیما یوشیج

علی اسفدیاری (نیما یوشیج ): در پیله تا به کی بر خویشتن تنی پرسید کرم را مرغ از فروتنی تا چند منزوی در کنج خلوتی دربسته تا به کی در محبس تنی در فکر رستنم ـپاسخ بداد کرم ـ خلوت نشسنه ام زیر روی منحنی هم سال های من پروانگان …

ادامه نوشته »

شعر زمستان نیمایوشیج

نیما یوشیج

شعر زمستان نیمایوشیج در شب سرد زمستانی کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی­سوزد و به مانند چراغ من نه می افروزد چراغی هیچ، نه فرو بسته به یخ ماهی که از بالا می افروزد … من چراغم را در آمدرفتن همسایه­ام افروختم در یک شب …

ادامه نوشته »

چشمه و سنگ – زیباترین شعر نیمایوشیج

نیما یوشیج

گشت یکی چشمه ز سنگی جدا غلغله زن ، چهره نما ، تیز پا گه به دهان بر زده کف چون صدف گاه چو تیری که رود بر هدف گفت : درین معرکه یکتا منم تاج سر گلبن و صحرا منم چون بدوم ، سبزه در آغوش من بوسه زند …

ادامه نوشته »

قصه ی نیما یوشیج

نیما یوشیج

من ندانم با که گویم شرح درد قصه ی رنگ پریده ، خون سرد ؟ هر که با من همره و پیمانه شد عاقبت شیدا دل و دیوانه شد قصه ام عشاق را دلخون کند عاقبت ، خواننده را مجنون کند آتش عشق است و گیرد در کسی کاو ز …

ادامه نوشته »

خانه‌ام ابری است

نیما یوشیج

خانه‌ام ابری است یکسره روی زمین ابری ست با آن.   از فراز گردنه خرد و خراب و مست باد می‌پیچد. یکسره دنیا خراب از اوست و حواس من! آی نی‌زن که ترا آوای نی برده‌ست دور از ره کجایی! … نیما یوشیج

ادامه نوشته »