خانه / اشعار شاعران معاصر / ملک الشعرای بهار

ملک الشعرای بهار

اشعار ملک الشعرای بهار

اشعار سال نو ۱۳۹۶

دوبیتی‌ های عاشقانه

شعر درباره نوروز از سعدی شیرازی: برآمد باد صبح و بوی نوروز                  به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال          همایون بادت این روز و همه روز ****************** خیام نیشابوری: بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است بر طرف چمن …

ادامه نوشته »

قصیده ۴ /ملک الشعرای بهار

قصیده ۴ بگرفت شب ز چهرهٔ انجم نقابها آشفته شد به دیدهٔ عشاق خوابها استارگان تافته بر چرخ لاجورد چونان که اندر آب ز باران حبابها اکنون که آفتاب به مغرب نهفته روی از باده برفروز به بزم آفتابها مجلس بساز با صنمی نغز و دلفریب افکنده در دو زلف …

ادامه نوشته »

قصیده ۳ / ملک الشعای بهار

قصیده ۳ کند از جا عاقبت سیلاب چشم تر مرا همتی یاران! که بگذشته است آب از سر مرا آتشی سوزانده‌ام وین گیتی آتش پرست هر زمان پنهان کند در زیر خاکستر مرا گر نکردی جامه و کفش و کله سنگین تنم چون گیاه خشک برکندی ز جا صرصر مرا …

ادامه نوشته »

قصیده ۲ /ملک الشعرای بهار

قصیده ۲ از من گرفت گیتی یارم را وز چنگ من ربود نگارم را ویرانه ساخت یکسره کاخم را آشفته کرد یکسره کارم را رز اشک روان و خاک به سر کردن در پیش دیده کند مزارم را یک سو سرشک و یک‌سو داغ دل پر باغ لاله ساخت کنارم …

ادامه نوشته »

قصیده ۱ /ملک الشعرای بهار

قصیده ۱ دگر باره خیاط باد صبا بر اندام گل دوخت رنگین قبا یکی را به بر ارغوانی سلب یکی را به تن خسروانی ردا ز اصحاب بستان که یکسر بدند برهنه تن و مفلس و بینوا به دست یکی بست زیبا نگار به پای یکی بست رنگین حنا بیاراست …

ادامه نوشته »

غزل ۱۰ / ملک الشعرای بهار

غزل ۱۰ خوشا فصل بهار و رود کارون افق از پرتو خورشید، گلگون ز عکس نخلها بر صفحهٔ آب نمایان صدهزاران نخل وارون دمنده کشتی کلگای زیبا به دریا چون موتور بر روی هامون قطار نخلها از هر دو ساحل نمایان گشته با ترتیب موزون چو دو لشکر که بندد …

ادامه نوشته »

غزل ۹ / ملک الشعرای بهار

غزل ۹ نوبهار و رسم او ناپایدار است ای حکیم! گلشن طبع تو جاویدان بهار است، ای حکیم! آن بهاری کاعتدالش ز آفتاب حکمت است از نسیم مهرگانی برکنار است، ای حکیم! نوبهار فرخ بلخ و بهارستان گنگ در بر گلخانهٔ طبع تو خار است، ای حکیم! نافهٔ چین است …

ادامه نوشته »

غزل ۸ /ملک الشعرای بهار

غزل ۸ به گلگشت جنان گل می‌فرستم به رضوان شاخ سنبل می‌فرستم به هندوستان فضل و خلر علم می موز و قرنفل می‌فرستم حدیث خوش به قمری می‌سرایم سرود خوش به بلبل می‌فرستم به قابوس و به صابی از رعونت خط و شعر و ترسل می‌فرستم ز خودبینی و رعنایی …

ادامه نوشته »

غزل ۷/ ملک الشعرای بهار

غزل ۷ دعوی چه کنی؟ داعیه‌داران همه رفتند شو بار سفر بند که یاران همه رفتند آن گرد شتابنده که در دامن صحراست گوید : « چه نشینی؟ که سواران همه رفتند» داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند گر نادره معدوم …

ادامه نوشته »

غزل ۶ / ملک الشعرای بهار

غزل ۶ اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد ز حسن و خوبی تو هیچ کم نخواهد شد برون ز زلف تو یک حلقه هم نخواهد رفت کم از دهان تو یک ذره هم نخواهد شد تو پاک باش و برون آی بی‌حجاب و مترس کسی به صید غزال حرم …

ادامه نوشته »

غزل ۵ /ملک الشعرای بهار

غزل ۵ در غمش هر شب به گردون پیک آهم می‌رسد صبرکن، ای دل! شبی آخر به ماهم می‌رسد شام تاریک غمش را گر سحر کردم چه سود؟ کز پس آن نوبت روز سیاهم می‌رسد صبر کن گر سوختی ای دل! ز آزار رقیب کاین حدیث جانگداز آخر به شاهم …

ادامه نوشته »

غزل ۴ /ملک الشعرای بهار

آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد خلق را از طره‌ات آشفته‌تر خواهیم کرد اول از عشق جهانسوزت مدد خواهیم خواست پس جهانی را ز شوقت پر شرر خواهیم کرد جان اگر باید، به کویت نقد جان خواهیم یافت سر اگر باید، به راهت ترک سر خواهیم کرد …

ادامه نوشته »

غزل ۳ /ملک الشعرای بهار

رخ تو دخلی به مه ندارد که مه دو زلف سیه ندارد به هیچ وجهت قمر نخوانم که هیچ وجه شبه ندارد بیا و بنشین به کنج چشمم که کس در این گوشه ره ندارد نکو ستاند دل از حریفان ولی چه حاصل؟ نگه ندارد بیا به ملک دل ار …

ادامه نوشته »

غزل ۲ /ملک الشعرای بهار

غزل ۲ شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ افسانه بود معنی دیدار، که دادند در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ زین قوم چه …

ادامه نوشته »

*.*.*.*.*.*اشعار ملک الشعرای بهار*.*.*.*.*.*

اشعار ملک الشعرای بهار

آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد خلق را از طره‌ات آشفته‌تر خواهیم کرد اول از عشق جهانسوزت مدد خواهیم خواست پس جهانی را ز شوقت پر شرر خواهیم کرد جان اگر باید، به کویت نقد جان خواهیم یافت سر اگر باید، به راهت ترک سر خواهیم کرد …

ادامه نوشته »

*.*.*.*.*.*اشعار ملک الشعرای بهار*.*.*.*.*.*.

اشعار ملک الشعرای بهار

رخ تو دخلی به مه ندارد که مه دو زلف سیه ندارد به هیچ وجهت قمر نخوانم که هیچ وجه شبه ندارد بیا و بنشین به کنج چشمم که کس در این گوشه ره ندارد نکو ستاند دل از حریفان ولی چه حاصل؟ نگه ندارد بیا به ملک دل ار …

ادامه نوشته »

*.*.*.*.*.*اشعار ملک الشعرای بهار*.*.*.*.*.*.

اشعار ملک الشعرای بهار

شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ افسانه بود معنی دیدار، که دادند در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ زین قوم چه خواهی؟ که …

ادامه نوشته »

زندگی نامه و مجموعه اشعار ملک الشعرای بهار

اشعار ملک الشعرای بهار

محمد تقی بهار ملقب به ملک الشعرای بهار شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. وی در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک الشعرای صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر “ادیب نیشابوری” رفت. بعد …

ادامه نوشته »

بهار در شعر ملک الشعرای بهار

اشعار ملک الشعرای بهار

هنگام فرودین که رساند ز ما درود؟ بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود کز سبزه و بنفشه و گلهای رنگ رنگ گویی بهشت آمده از آسمان فرود دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود جای دگر بنفشه یکی دسته بدروند وین …

ادامه نوشته »