فروغ فرخزاد

معرفی نامه و اشعار فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد

فروغ

اشعار فروغ فرخزاد پاسخ شعری از فروغ فرخزاد آرزو شعری از فروغ فرخزاد Forough Farokhzad شعر فروغ فرخزاد تولدی دیگر   وداع مرگ .شعر از فروغ فرخزاد خاطره شعری از فروغ فرخزاد Khatere sheri az Frogh

ادامه نوشته »

اشعار فروغ فرخزاد – عاشقانه

فروغ

ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تو ام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شایدم بخشیده از اندوه پیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایه مژگان من ای ز …

ادامه نوشته »

اشعار فروغ فرخزاد – در برابر خدا

فروغ

از تنگنای محبس تاریکی، از منجلاب تیره این دنیا بانگ پر از نیاز مرا بشنو، آه ای خدا ی قادر بی همتا یکدم ز گرد پیکر من بشکاف بشکاف این حجاب سیاهی را شاید درون سینه من بینی این مایه گناه و تباهی را، دل نیست این دلی که به …

ادامه نوشته »

شعر پاسخ از فروغ فرخزاد

فروغ

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند. هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا نام خدا نبردن از آن …

ادامه نوشته »

شعر سنگ مزار

فروغ

شعر سنگ مزار فروغ فرخزاد : فروغ فرخ زاد : من از نهایت شب حرف می‌زنم  من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می‌زنم اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

ادامه نوشته »

زیبا ترین شعرهای فروغ فرخزاد

فروغ

کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در …

ادامه نوشته »

شعر سیب از حمید مصدق و جواب زیبای فروغ فرخزاد

فروغ

شعر زیبای حمید مصدق توبه من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک وتو رفتی و هنوز، …

ادامه نوشته »

کاش چون پاییز بودم

فروغ

کاش چون پاییز بودم (فروغ فرخ زاد) کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم. برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد, آفتاب دیدگانم سرد می شد, آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هایم همچو باران دامنم …

ادامه نوشته »

دلم برای باغچه می سوزد

فروغ

کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در …

ادامه نوشته »

امید محال / فروغ فرخزاد

فروغ

شاید این را شنیده ای که زنان در دل « آری » و « نه » به لب دارند ضعف خود را عیان نمی سازند رازدار و خموش و مکارند آه ، من هم زنم ، زنی که دلش در هوای تو می زند پر و بال دوستت دارم ای …

ادامه نوشته »

اشعار کوتاه فروغ فرخزاد

فروغ

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم فروغ فرخزاد   کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی ست فروغ فرخزاد …

ادامه نوشته »

اشعار ماندگار فروغ فرخزاد

فروغ

میان تاریکی تو را صدا کردم سکوت بود و نسیم که پرده را می برد . در آسمان ملول ستاره ای می سوخت ستاره ای می رفت ستاره ای میمرد ! ترا صدا کردم ترا صدا کردم تمام هستی من … چو یک پیالۀ شیر میان دستم بود نگاه  آبی …

ادامه نوشته »