صادق هدایت

مجموعه اشعار صادق هدایت

در زندگی زخم هایی هست …(صادق هدایت)

در زندگی زخم هایی هست …(صادق هدایت)     در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این درددهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش …

ادامه نوشته »

دنیا دمدمی است …(صادق هدایت)

دنیا دمدمی است …(صادق هدایت)     دنیا دمدمی است ، دو روز دیگر ماها خاک می شویم چرا سر حرف های پوچ وقتمان را تلف بکنیم ؟ چیزی که می ماند همان خوشی است وقت را باید غنیمت شمرد ، باقیش پوچ است و بعد افسوس دارد … ((صادق …

ادامه نوشته »

اگر راست باشد که هر کس ستاره ای در آسمان دارد …(صادق هدایت)

اگر راست باشد که هر کس ستاره ای در آسمان دارد …(صادق هدایت)     اگر راست باشد که هر کس ستاره ای در آسمان دارد، ستاره ی من باید دور، تاریک و بی معنی باشد…! اصلا شاید من ستاره ای نداشته ام…! زندگی من مانند بیابانیست که در آن …

ادامه نوشته »

یاد من باشد که تنهایی‌ ام را برای خودم نگه‌ دارم …(صادق هدایت)

یاد من باشد که تنهایی‌ ام را برای خودم نگه‌ دارم …(صادق هدایت)     یاد من باشد که تنهایی‌ ام را برای خودم نگه‌ دارم و بغض‌ های شبانه‌ ام را برای کسی بازگو نکنم تا ترحم دیگران را با اظهار علاقه اشتباه نگیرم، یاد من باشد که فقط …

ادامه نوشته »

هر کسی با قوه ی تصور خودش کس دیگری را دوست دارد …(صادق هدایت)

هر کسی با قوه ی تصور خودش کس دیگری را دوست دارد …(صادق هدایت)     هر کسی با قوه ی تصور خودش کس دیگری را دوست دارد و این از قوه ی تصور خودش است که کیف می برد نه از زنی که جلو اوست و گمان می کند …

ادامه نوشته »

ما بچهٔ مرگ هستیم …(صادق هدایت)

ما بچهٔ مرگ هستیم …(صادق هدایت)   ش   ما بچهٔ مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریب‌های زندگی نجات می‌دهد، و درته زندگی، اوست که ما را صدا می‌زند و به‌سوی خودش می‌خواند ((صادق هدایت))

ادامه نوشته »

آیا اتاق من یک تابوت نبود …(صادق هدایت)

آیا اتاق من یک تابوت نبود …(صادق هدایت)     آیا اتاق من یک تابوت نبود؟ رختخوابم سردتر و تاریکتر از گور نبود؟ رختخوابی که همیشه افتاده بود و مرا دعوت بخوابیدن میکرد – چندین بار این فکر برایم آمده بود که در تابوت هستم – شبها بنظرم اتاقم کوچک …

ادامه نوشته »

اصلاً مرده شور این طبیعت مرا ببرد …(صادق هدایت)

اصلاً مرده شور این طبیعت مرا ببرد …(صادق هدایت)     اصلاً مرده شور این طبیعت مرا ببرد، حق بجانب آنهائی است که می گویند بهشت و دوزخ در خود اشخاص است، بعضی ها خوش بدنیا می آیند و بعضی ها ناخوش. ((صادق هدایت))

ادامه نوشته »

از دور ریختن عقایدی که به من تلقین شده بود …(صادق هدایت)

از دور ریختن عقایدی که به من تلقین شده بود …(صادق هدایت)           از دور ریختن عقایدی که به من تلقین شده بود، آرامش مخصوصی در خودم حس میکردم… ((صادق هدایت))

ادامه نوشته »

زندگی من تمام روز …(صادق هدایت)

زندگی من تمام روز …(صادق هدایت)     زندگی من تمام روز میان چهار دیواری اطاقم می گذشت و می گذرد . میان چهار دیوار گذشته است … ((صادق هدایت))

ادامه نوشته »

زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می‌شود، نه …(صادق هدایت)

زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می‌شود، نه …(صادق هدایت)     زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می‌ شود، نه اشتباه می‌ کنم ، مثل یک کنده هیزم تر است که گوشه دیگدان افتاده و به آتش هیزم‌ های دیگر برشته و ذغال شده ، ولی نه …

ادامه نوشته »

پرنده را برای قفس نیافریده اند …(صادق هدایت)

    پرنده را برای قفس نیافریده اند، اسب ، الاغ با زین و پالان زاییده نشده اند. واضح تر بگوییم: انسان آنان را از طبیعت دزدیده، برای هر کدام یک مصرف و کاری تراشیده است. ((صادق هدایت))

ادامه نوشته »

می دانید همیشه زن باید به طرف من بیاید …(صادق هدایت)

  می دانید همیشه زن باید به طرف من بیاید و هرگز من به طرف زن نمی روم. چون اگر من جلو زن بروم این طور حس می کنم که آن زن برای خاطر من خودش را تسلیم نکرده، ولی برای پول یا زبان بازی و یا علت دیگری که …

ادامه نوشته »

وقتی انسان شهری را وداع می کند …(صادق هدایت)

وقتی انسان شهری را وداع می کند …(صادق هدایت) وقتی انسان شهری را وداع می کند؛ مقداری از یادگار ، احساسات و کمی از هستی خودش را در آنجا می گذارد. ((صادق هدایت))

ادامه نوشته »

من از بس چیزهای متناقض دیده …(صادق هدایت)

  من از بس چیزهای متناقض دیده و حرفهای جوربجور شنیده ام و از بسکه دید چشمهایم روی سطح اشیاءِ مختلف سابیده شده – این قشر نازک و سختی که روح پشت آن پنهان است، حالا هیچ چیز را باور نمیکنم – به ثقل و ثبوت اشیاء، به حقایق آشکار …

ادامه نوشته »

این سرنوشت است که فرمانروایی دارد …(صادق هدایت)

    این سرنوشت است که فرمانروایی دارد ولی در همین حال این من هستم که سرنوشت خودم را درست کرده ام، سرنوشتی که دیگر نمیتوانم از آن بگریزم. ((صادق هدایت))  

ادامه نوشته »

زندگی نامه صادق هدایت

صادق هدایت در سال ۱۲۸۱ شمسی در تهران، در خانواده اعتضاد الملک هدایت، به دنیا آمد. دوره دبیرستان را در ۱۳۰۳ به پایان برد و یک سال بعد به قصد ادامه تحصیل به بلژیک رفت اما ذوق ادبی صادق هدایت را از ادامه تحصیل در رشته مهندسی بازداشت.   سال …

ادامه نوشته »

قایق تان شکست؟ /سهراب سپهری

قایق تان شکست؟ پاروی تان را آب برد؟ تورتان پاره شد؟ صیدتان دوباره به دریا برگشت؟ غمت نباشد چون خدا با ماست! هیچ وقت نگو از ماست که برماست! بگو خدا با ماست. اگر قایقت شکست، باشد! دلت نشکند! دلی نشکنی. اگر پارویت را آب برد، باشد! آبرویت را آب نبرد! …

ادامه نوشته »