نسیم شمال

مجموعه اشعار نسیم شمال

ای اهل ایران مجلس مبارک ( نسیم شمال )

ای اهل ایران مجلس مبارک     در شهر تهران مجلس مبارک هر چند بسیار زحمت کشیدیم   حرف بد و خوب هر جا شنیدیم از بهر مجلس هر سو دویدیم     آخر نمردیم امروز دیدیم چون ماه تابان مجلس مبارک امروز تهران رشک جهان شد   دار الخلافه باغ جنان شد گلبانگ شادی بر …

ادامه نوشته »

آخ عجب سرماست امشب ای ننه ( نسیم شمال )

آخ عجب سرماست امشب ای ننه ماکه می میریم در هذاالسنه تو نگفتی می کنم امشب علو ؟ تو نگفتی می خوریم امشب پلو ؟ نه پلو دیدیم امشب نه علو سخت افتادیم امشب در منگنه آخ عجب سرماست امشب ای ننه این اطاق ما شده چون زمهریر باد می …

ادامه نوشته »

شب عید است ای ملا ، من ندانم ( نسیم شمال )

مصلحت   شب عید است ای ملا ، من ندانم زر از مخزن بگیرم یا نگیرم بود عمر من از هفتاد افزون   بفرما زن بگیرم یا نگیرم مرا باشد زن پیری به خانه      به ریشم می زند هر صبح شانه ولی میگیرد از بهرم بهانه      نخ و سوزن بگیرم یا …

ادامه نوشته »

عید آمد و ما قبا نداریم ( نسیم شمال )

عید آمد و ما قبا نداریم با کهنه قبا صفا نداریم گردید لباس پاره پاره   در پیکر خود عبا نداریم جز سنگ و کلوخ و آجر و خشت ما بالش و متکا نداریم مردند تمام قوم خویشان      غمخوار بجز خدا نداریم جز گاو برای کسب روزی     در مزرعه رهنما نداریم …

ادامه نوشته »

… خبر تازه دگر چیست در این گوشه‌کنار( نسیم شمال )

(سؤال و جواب و تکفیر) … خبر تازه دگر چیست در این گوشه‌کنار یارو امروز چه می‌گفت میان بازار؟ “جان آقا سخن از نشر معارف می‌گفت نقل مشروطه و از خرج مصارف می‌گفت” پس یقین آن سگ بی‌دین عملش قلّابی است ایها‌الناس بگیرید که این هم بابی است حسن آقای …

ادامه نوشته »

بخواب ای دختر زیبا بالام لای‌لای لالام لای‌لای ( نسیم شمال )

بخواب ای دختر زیبا بالام لای‌لای لالام لای‌لای میان مخمل دیبا بالام لای‌لای لالام لای‌لای دو چشمانت ببند امشب به روی من مخند امشب که می‌بینی گزند امشب بالام لای‌لای لالام لای‌لای بخواب ای دختر نالان تمام خانه شد دالان فقط خر ماند با پالان بالام لای‌لای لالام لای‌لای دیانت …

ادامه نوشته »

یا شیخ چرا قامت تریاک کمان است( نسیم شمال )

گرانی قند یا شیخ چرا قامت تریاک کمان است چون قند گران است وافور چرا دور ز ما در‌بدران است چون قند گران است وافورکشان شیره بقال چو دیدند فی‌الفور خریدند گویی به مثل روغن زرد همدان است چون قند گران است…     سید اشرف‌الدین حسینی (نسیم شمال)

ادامه نوشته »

چیست آن حوری پری‌پیکر ( نسیم شمال )

ششلول   چیست آن حوری پری‌پیکر که بود شوخ و شنگ و رامشگر… کودکان را برون براندازد از شکم با هزار توپ و تشر خورد روزی به ناصرالدین شاه شاه سوی جنان نمود سفر شیخ‌الاسلام خود در قزوین رفت و‌ آسوده شد ز ظلم بشر خورد روزی به سید عبدالله …

ادامه نوشته »

به هر کجا که روی قیل و قال و جنجال است( نسیم شمال )

ثبت احوال   به هر کجا که روی قیل و قال و جنجال است تمام صحبتشان از سجل احوال است تمام خلق به فامیل خود لقب دادند به خویشتن لقب از نام و از نسب دادند سجلّشان به کمیساریا مقرّر شد هر آن لقب که نوشتند ثبت دفتر شد یکی …

ادامه نوشته »

… گداها را همه مسرور دیدم( نسیم شمال )

مشروطه پوچ … گداها را همه مسرور دیدم شکمها را همه معمور دیدم به فضل عید جشن و سور دیدم زدم فی‌الفور طبل شادمانه شتر در خواب بیند پنبه‌دانه بدیدم اغنیا کرده حمایت ز کوران و شلان کرده رعایت به‌یادم آمد آن‌دم این حکایت که جنّت می‌دهد حق با بهانه …

ادامه نوشته »

این درشکه شکسته لایق سواری نیست ( نسیم شمال )

(این درشکه شکسته) این درشکه شکسته لایق سواری نیست این سگ گر مفلوک تازی شکاری نیست این خر سیاه ‌لنگ قابل مکاری نیست این حریف تریاکی پهلوان کاری نیست در جبین این کشتی نور رستگاری نیست مقصد وکیلان را عاقلانه سنجیدیم مشرب وزیران را عالمانه فهمیدیم خاک پاک ایران را …

ادامه نوشته »

ای فعله چرا داخل آدم شدی امروز ( نسیم شمال )

داخل آدم   ای فعله چرا داخل آدم شدی امروز بیچاره چرا میرزا ؟ شدی امروز در مجلس اعیان به خدا راه نداری زیرا که زر و سیم به همراه نداری ما راحت و آسوده شما لات و گدائید عریان و فلاکت‌زده جزء فقرائید در نعمت و دولت همه محتاج …

ادامه نوشته »

از گرمی تابستان بعضی به سفر رفتند ( نسیم شمال )

به‌هم‌ریختگی اوضاع   از گرمی تابستان بعضی به سفر رفتند در شهر رفیقان را ناکرده خبر رفتند داماد و عروس از ترس هنگام سحر رفتند این مردم بیچاره از دست به در رفتند مشروطه و استبداد هر دو به دَدَر رفتند یک مدتی استبداد از ظلم عذابم کرد مشروطه چو …

ادامه نوشته »

توپ و تفنگ بی‌صدا می‌شود و نمی‌شود( نسیم شمال )

(می شود ؟ نمی شود) توپ و تفنگ بی‌صدا می‌شود و نمی‌شود غول دلیل و رهنما می‌شود و نمی‌شود گرگ به گله آشنا می‌شود و نمی‌شود میوه باغ معدلت از بر ظالمان مجو ظالم اگر کشد ترا ناله مکن امان مجو بهر خلاص جان خود جز ره پارلمان مجو ظلم …

ادامه نوشته »

خستگی، هم‌رنگی و تدبیر کار خود( نسیم شمال )

همرنگ جماعت شو   خستگی، هم‌رنگی و تدبیر کار خود ای اشرف بیچاره در فکر اطاعت شو عمرت ز چهل بگذشت مشغول عبادت شو خواهی نشوی رسوا هم‌رنگ جماعت شو آیا تو نفهمیدی تهران عرفا دارد صدرالفصحا دارد تاج‌الشعرا دارد دزدان دغل‌پیشه گرگان دغا دارد ای خانه‌خراب اینجا آماده ذلّت …

ادامه نوشته »

بچه‌جون داد مکن آ‌لولو می‌آد ( نسیم شمال )

آلولو می آد   بچه‌جون داد مکن آ‌لولو می‌آد داد و فریاد مکن آ‌لولو می‌آد خفه شو آلولو می‌آد می‌بردت در لب آب روان می‌خوردت لقمه‌لقمه سر پا می‌خوردت از وطن یاد مکن آ‌‌لولو می‌آد بچه‌جون داد مکن آلولو می‌آد به‌تو‌چه مرده یکی زارع پیر دخترانش هم مفلوک و صغیر …

ادامه نوشته »

تا چند کشی نعره که قانون خدا کو( نسیم شمال )

گوش شنوا کو ؟   تا چند کشی نعره که قانون خدا کو گوش شنوا کو آن‌کس که دهد گوش به عرض فقرا کو گوش شنوا کو مردم همگی مست و ملنگند به بازار از دین شده بیزار انصاف و وفا و صفت شرم و حیا کو گوش شنوا کو …

ادامه نوشته »

آهای نسیم شمال این قدر مکش فریاد ( نسیم شمال )

 زبان سرخ آهای نسیم شمال این قدر مکش فریاد             تو را چه کار به شیراز و بصره و بغداد برای حفظ لسان خوب گفت آن استاد                به پای شمع شنیدم ز قیچی فولاد زبان سرخ سر سبز می دهد برباد تو را چه کار که سنگک سیاه یا تلخ است             …

ادامه نوشته »

طنز اجتماعی در افکار نسیم شمال :

بچه جون داد مکن لولو میاد داد و فریاد مکن لولو میاد خفه شو لولو میاد می بردت در لب آب روان میدردت بچه جون داد مکن لولو میاد به تو چه مرده یکی زارع پیر ؟ دخترانش همه مفلوک و صغیر بچه جون داد مکن لولو میاد بهر قتل …

ادامه نوشته »

دو شعر عجیب از سید اشرف الدین حسینی گیلانی (نسیم شمال)

به نام خداوند جان و خرد  کزین برتر اندیشه بر نگذرد  نام کاملش سید اشرف‌الدین حسینی قزوینی گیلانی می باشد زیرا هم در قزوین بوده و هم در گیلان …اما بیشتر گیلانی معروف است اینگونه اشعار بیشتر اشعار انتقادی سید اشرف می باشد … آرامگاه سید اشرف‌الدین حسینی گیلانی در …

ادامه نوشته »

ما ملت ایران همه باهوش و زرنگیم( نسیم شمال )

ما ملت ایران   ما ملت ایران همه باهوش و زرنگیم افسوس که چون بوقلمون رنگ‌به‌رنگیم ما باک نداریم ز دشنام و ملامت ما میل نداریم به آثار سلامت گر باده نباشد سر وافور سلامت از نام گذشتیم همه مایل ننگیم افسوس که چون بوقلمون رنگ‌به‌رنگیم گاه از غم مشروطه …

ادامه نوشته »

بعد از نماز یاشیخ مشغول ذکر خود باش( نسیم شمال )

به فکر خود باش   بعد از نماز یاشیخ مشغول ذکر خود باش هر کس به فکر خویشه تو هم به فکر خود باش جمعی به اسم شیخی جمعی به اسم بابی یک‌جوقه اعتدالی یک‌دسته انقلابی یک‌طایفه شب و روز در فکر بی‌حسابی هر کس به فکر خویشه تو هم …

ادامه نوشته »

ای نسیم از وضع ایران خنده می گیرد مرا ( نسیم شمال )

ای نسیم از وضع ایران خنده می گیرد مرا             صبح اندر سبزه میدان خنده می گیرد مرا شب به پهلوی خیابان خنده میگیرد مرا                     روز و شب با چشم گریان خنده می گیرد مرا رفته بودم بنده سوی اصفهان یکماه پیش                 نصف شب رفتم به حمام و حنا بستم به …

ادامه نوشته »

بهر قتل فقرای مسکین( نسیم شمال )

بهر قتل فقرای مسکین عده ای گرگ نشسته به کمین بهر ملت به زبان شیرین نقل فرهاد مکن لولو میاد بچه جون داد مکن لولو میاد به تو چه رنجبران در محنند ؟ اهل بازار به بیت الحزنند وقت مردن فقرا بی کفنند نوحه بنیاد مکن لولو میاد بچه جون …

ادامه نوشته »

تا چند کشی نعره که قانون خدا کو ( نسیم شمال )

تا چند کشی نعره که قانون خدا کو                 گوش شنوا کو آنکس که دهد گوش به عرض فقرا کو             گوش شنوا کو مردم همگی مست و ملنگند به بازار               از دین شده بیزار انصاف و وفا وصفت و شرم و حیا کو             گوش شنوا کو  در علم و ترقی همه …

ادامه نوشته »

دیشب سحری میان باغی( نسیم شمال )

اندر حکایت کلاغ و خروس * دیشب سحری میان باغی       می گفت خروس با کلاغی کای زاغ سیاه رنگ تیره    از رنگ تو چشم خلق خیره از بهر شکم به قارقاری  مردار خور و شکم تقاری هر جا خر مرده ای ببینی        فی الفور به چشم تو نشینی با …

ادامه نوشته »

شبی در خواب دیدم محرمانه( نسیم شمال )

خیالات شبهای دراز زمستان  ** شبی در خواب دیدم محرمانه عروس تازه آوردم به خانه بریدم رخت دامادی شبانه چنین می گفت رقاص زنانه شتر در خواب بیند پنبه دانه گداها را همه مسرور دیدم شکم ها را همه معمور دیدم به فصل عید جشن و سور دیدم زدم فی …

ادامه نوشته »

صبر کن آرام جانم، صبر کن( نسیم شمال )

صبر کن آرام جانم، صبر کن! بعد از این تهران گلستان مى شود          در دکان ها نان فراوان مى شود گوشت هاى شیشک ارزان مى شود    مشکلات از صبر آسان مى شود    صبر کن آرام جانم، صبرکن! غم مخور، سال دگر نان مى خورى             میوه ى شیرین به شمران …

ادامه نوشته »

دختران مدرسه ها درس بخوانند ( نسیم شمال )

 دختران مدرسه ها درس بخوانند   مدام پسران از ره تحصیل شده نیکونام به جوانان شده نان خوردن بی علم حرام دختران هم شده از علم همه ماه تمام  پسر از علم هواخواه به دختر گردد  عنقریب است که این دوره ورق برگردد ای پسر گر تو ز اوضاع جهان با …

ادامه نوشته »

شهر قزوین شده از مدرسه ها مثل بهشت ( نسیم شمال )

شهر قزوین شده از مدرسه ها مثل بهشت  می رود مدرسه هر کودک پاکیزه سرشت از همین مدرسه زیبا غلبه کرده به زشت   کودکی با خط خوش بهر من این شعر نوشت شهر آباد شده به به از این مدرسه ها  خلق آزاد شده به به از این مدرسه ها …

ادامه نوشته »

در حقیقت روح انسانی همان علم است علم ( نسیم شمال )

در حقیقت روح انسانی همان علم است علم  رسم و دستور مسلمانی همان علم است علم فرق انسانی ز حیوانی همان علم است علم    رفع بدبختی و نادانی همان علم است علم صفحه دل ها مزین می شود از مدرسه    ای جوانان روح روشن می شود از مدرسه  آدمی …

ادامه نوشته »

خبر تازه دگر چیست در این گوشه‌کنار ( نسیم شمال )

خبر تازه دگر چیست در این گوشه‌کنار  یارو امروز چه می‌گفت میان بازار؟ جان آقا سخن از نشر معارف می‌گفت  نقل مشروطه و از خرج مصارف می‌گفت “پس یقین آن سگ بی‌دین عملش قلّابی است ایها‌الناس بگیرید که این هم بابی است حسن آقای معمم به سرش دستار است؟  یا …

ادامه نوشته »

ای فعله چرا داخل آدم شدی امروز( نسیم شمال )

   داخل آدم ای فعله چرا داخل آدم شدی امروز  بیچاره چرا میرزا ؟ شدی امروز           درمجلس اعیان به خدا راه نداری زیرا که زر و سیم به همراه نداری ما راحت و آسوده شما لات و گدائید  عریان و فلاکت‌زده جزء فقرائید در نعمت و دولت همه محتاج به …

ادامه نوشته »

از گرمی تابستان بعضی به سفر رفتند ( نسیم شمال )

از گرمی تابستان بعضی به سفر رفتند در شهر رفیقان را ناکرده خبر رفتند داماد و عروس از ترس هنگام سحر رفتند این مردم بیچاره از دست به در رفتند  مشروطه و استبداد هر دو به دَدَر رفتند  یک مدتی استبداد از ظلم عذابم کرد     مشروطه چو پیدا شد از …

ادامه نوشته »

غلغلی انداختی در شهر تهران ای قلم ( نسیم شمال )

شعرمشهورقلم: غلغلی انداختی در شهر تهران ای قلم خوش حمایت می کنی از شرع قرآن ای قلم گشت از برق تو ظاهر نور ایمان ای قلم مشکلات خلق گردد از تو آسان ای قلم  نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم ای قلم تا می توانی در قلمدان صبرکن  یوسف …

ادامه نوشته »

خیزید و روید از پى تابوت و کفن واى( نسیم شمال )

اى واى وطن واى خیزید و روید از پى تابوت و کفن واى  اى واى وطن واى افسوس که اسلام شده از همه جانب  پا مال اجانب‎ مشروط ایران شده تاریخ ز من واى  اى واى وطن واى‎  بعضى وزرا مسلکشان راهزنى شد  سرى علنى شد‎  یک جامه ندارند رعیت …

ادامه نوشته »

دوش می گفت این سخن دیوانه ای بی بازخواست ( نسیم شمال )

درد ایران بی دواست دوش می گفت این سخن دیوانه ای بی بازخواست دردایران بی دواست عاقلی گفتا که از دیوانه بشنو حرف راست درد ایران بی دواست مملکت از چارسو در حال بحران و خطر  چون مریض محتضر با چنین دستور این رنجورمهجور از شفاست  درد ایران بی دواست …

ادامه نوشته »

بازدر شهر خبرهاى دگر مى بینم ( نسیم شمال )

بازدر شهر خبرهاى دگر مى بینم  همه جا ولوله قند و شکر مى بینم گوش ها را همه از غلغله کر مى بینم این چه شوریست که در دور قمر مى بینم کشمش انداخته مادر به دهان دختر  دختران را همه جنگست و جدل با مادر پسران را همه بدخواه …

ادامه نوشته »

در جهان واجب به ما علم است علم ( نسیم شمال )

در جهان واجب به ما علم است علم مرد و زن را رهنما علم است علم آنچه پیغمبر به ما واجب نمود آشکار و برملا علم است علم… ما اگر علم و هنر می‌داشتیم کوه را از جای برمی‌داشتیم از جوانان نظامی روز جنگ صد هزاران شیر نر می‌داشتیم خط …

ادامه نوشته »

دست مزن! چشم، ببستم دو دست( نسیم شمال )

تازیانه   دست مزن! چشم، ببستم دو دست راه مرو! چشم، دو پایم شکست حرف مزن! قطع نمودم سخن نطق مکن! چشم، ببستم دهن هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن خواهش نافهمی انسان مکن لال شوم، کور شوم، کر شوم لیک محال است که من خر شوم چند روی همچو …

ادامه نوشته »