خانه / اشعار شاعران بزرگ / مهستی گنجوی

مهستی گنجوی

مجموعه اشعار مهستی گنجوی

هان تا به خرابات حجازی نائی(مهستی گنجوی )

هان تا به خرابات حجازی نائی تا کار قلندری نسازی نائی کینجا ره مردان سراندازان است جانبازانند تا ببازی نائی     مهستی گنجوی

ادامه نوشته »

با روی چو نوبهار و با خوی دئی(مهستی گنجوی )

با روی چو نوبهار و با خوی دئی با ما چو خمار و با دگر کس چو میی بخت بد ما همی کند سست پیی ور نه تو چنین سخت گمان نیز نه‌ای     مهستی گنجوی

ادامه نوشته »

چند رباعی و غزل از مهستی گنجوی

  ایام چو آتشکده از سینهء ماست ‏ عالم همه در فسانه از کینهء ماست ‏ اینک بمثل چو کوزهء آب خوریم ‏ از خاک برادران پیشینهء ماست ** ای چرخ و فلک خرابی از کینهء تست ‏ بیدادگری عادت دیرینهء تست ‏ ای خاک اگر سینهء تو بشکافند بس …

ادامه نوشته »

زندگی نامه مهستی گنجوی

مهستی گنجوی مهستی گنجوی از شاعران دوره ی سلجوقی، در قرن ششم هجری است.بعضی نام او را «منیژه »و تخلص او را «مهستی »می دانند، از زندگی اش، بخصوص ابتدای آن چندان اطلاعی در دست نیست.تذکره نویسان تنها چند سطری به او اختصاص داده اند و متأسفانه نویسندگان تاریخ ادبیات …

ادامه نوشته »

ریاعیات مهستی گنجوی

حمامی را بگو گرت هست صواب امشب تو بخسب و تون گرمابه متاب تا من به سحرگهان بیایم به شتاب از دل کنمش آتش وز دیده پر آب   ……………………   گر باد پریر خود نرگس بفراخت دی درع بنفشه نیز بر خاک انداخت امروز کشید خنجر سوسن از آب …

ادامه نوشته »

مهستی گنجوی / لاله چو پریر آتش شور انگیخت

لاله چو پریر آتش شور انگیخت دی نرگس آب شرم از دیده بریخت امروز بنفشه عطر با خاک آمیخت فردا سحری باد سمن خواهد بیخت   …………………………………   چو دلبر من به نزد فصّاد نشست فصّاد سبک دست سبک دستش بست چون تیزی نیش در رگانش پیوست از کان بلور …

ادامه نوشته »