خانه / اشعار شاعران بزرگ / فریدون مشیری

فریدون مشیری

اشعار و زندگی نامه فریدون مشیری

فریدون مشیری / حریق خزان بود…

حریق خزان بود… همه برگ ها آتش سرخ، همه شاخه ها شعله زرد درختان همه دود پیچان به تاراج باد و برگی که می سوخت، میریخت، می مرد و جامی سزاوار چندین هزار نفرین که بر سنگ می خورد من از جنگل شعله ها می گذشتم غبار غروب به روی …

ادامه نوشته »

فریدون مشیری / من گشته ام نبود !

در پشت چارچرخه فرسوده ای / کسی خطی نوشته بود: “من گشته ام نبود ! تو دیگر نگرد نیست!”… گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست. پویندگی تمامی معنای زندگی ست. هرگز “نگرد! نیست” سزاوار مرد نیست…

ادامه نوشته »

فریدون مشیری / روزگار مرگ انسانیت است

از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرده بود.! گرچه آدم زنده بود ! از همان روزی که یوسف را  برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و …

ادامه نوشته »

شعر کوتاه از فریدون مشیری

من نمیگویم درین عالم گرم پو، تابنده، هستی بخش چون خورشید باش تا توانی پاک، روشن مثل باران مثل مروارید باش ای بینوا که فقر تو تنها گناه تست در گوشه ای بمیر که این راه راه تست این گونه گداخته جز داغ ننگ نیست وین رخت پاره دشمن حال …

ادامه نوشته »

فریدون مشیری / اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست

کاش می دیدم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی بال مژگان بلندت را می خوابانی آه وقتی که تو چشمانت آن جام لبالب از جان دارو را سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی موج موسیقی عشق …

ادامه نوشته »

فریدون مشیری / تو را دارم ای گل، جهان با من است

تو را دارم ای گل، جهان با من است تو تا با منی، جان جان با من است چو می‌تابد از دور پیشانی‌ات کران تا کران آسمان با من است چو خندان به سوی من آیی به مهر بهاری پر از ارغوان با من است ! کنار تو هر لحظه …

ادامه نوشته »

شعر کوچه فریدون مشیری با ترجمه ترکی

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد …

ادامه نوشته »

فریدون مشیری / هوا هوای بهار است وباده باده ی ناب

گل امید هوا هوای بهار است وباده باده ی ناب به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب در این پیاله ندانم چه ریختی پیداست که خوش به جان هم افتاده اند آتش وآب فرشته ی روی من ای آفتاب صبح بهار مرا به جامی از این آب آتشین در یاب …

ادامه نوشته »

شعر بهاری از فریدون مشیری و محمد علی بهمنی

‌ای بهار ای بهار ‌ای بهار تو پرنده‌ات‌‌ رها بنفشه‌ات به بار می‌وزی پر از ترانه می‌رسی پر از نگار هرکجا رهگذار تست شاخه‌های ارغوان شکوفه ریز خوشه اقاقیا ستاره بار بیدمشک زرفشان لشکر ترا طلایه دار بوی نرگسی که می‌کنی نثار برگ تازه‌ای که می‌دهی به شاخسار چهره تو …

ادامه نوشته »

فریدون مشیری / گرگ

گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر! لاجرم جاری است پیکاری سترگ روز و شب، مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره ی این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش وی بسا زور …

ادامه نوشته »

فریدون مشیری / تک و تنها به تو می اندیشم

من مناجات درختان را هنگام سحر رقص عطر گل یخ را با باد نفس پاک شقایق را در سینه کوه صحبت چلچله ها را با صبح بغض پاینده هستی را در گندم زار گردش رنگ و طراوت را در گونه گل همه را میشنوم می بینم من به این جمله …

ادامه نوشته »

فریدون مشیری و عباس معروفی / نیستن

تو نیستی که ببینی ، چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در زندگی سبز است هنوز پنجره باز است تو از بلندی ایوان به باغ می نگری درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها به آن تبسم …

ادامه نوشته »

زندگینامه فریدون مشیری

پدرش ابراهیم مشیری افشار فرزند محمود در سال ۱۲۷۵ شمسی در همدان متولد شد و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. او نیز از علاقه مندان به شعر بود و در خانوده او همیشه زمزمه اشعار حافظ و سعدی و …

ادامه نوشته »