خانه / اشعار شاعران بزرگ / فخرالدین عراقی

فخرالدین عراقی

مجموعه اشعار فخرالدین عراقی

ناکام ( اشعار فخرالدین عراقی )

ندیدم در جهان کامی دریغا بماندم بی‌سرانجامی دریغا گوارنده نشد از خوان گیتی مرا جز غصه‌آشامی دریغا نشد از بزم وصل خوبرویان نصیب بخت من جامی دریغا مرا دور از رخ دلدار دردی است که آن را نیست آرامی دریغا فرو شد روز عمر و بر نیامد از آن شیرین …

ادامه نوشته »

رنج بسیار ( اشعار فخرالدین عراقی )

کشیدم رنج بسیاری دریغا به کام من نشد کاری دریغا به عالم، در که دیدم باز کردم ندیدم روی دلداری دریغا شدم نومید کاندر چشم امید نیامد خوب رخساری دریغا ندیدم هیچ گلزاری به عالم که در چشمم نزد خاری دریغا مرا یاری است کز من یاد نارد که دارد …

ادامه نوشته »

فخرالدین عراقی / حادثه‌

این حادثه بین که زاد ما را وین واقعه کاوفتاد ما را آن یار، که در میان جان است بر گوشه‌ی دل نهاد ما را در خانه‌ی ما نمی‌نهد پای از دست مگر بداد ما را؟ روزی به سلام یا پیامی آن یار نکرد یاد ما را دانست که در …

ادامه نوشته »

جدا کرده‌ ( اشعار فخرالدین عراقی )

ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جدا گر بدآن شادی که دور از تو بمیرم مرحبا دل ز غم رنجور و تو فارغ ازو وز حال ما بازپرس آخر که: چون شد حال آن بیمار ما؟ شب خیالت گفت با جانم که: چون شد حال دل؟ نعره زد جانم …

ادامه نوشته »

ناله‌ سحرگاهان

هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما باد می‌پیمایم و بر باد عمری می‌دهم ورنه بر خاک در تو ره کجا یابد صبا؟ چون ندارم همدمی، با باد می‌گویم سخن چون نیابم مرهمی، از باد می‌جویم شفا آتش دل چون …

ادامه نوشته »

از شعرهای معروف عراقی

هر دلی کو به عشق مایل نیست حجرهٔ دیو خوان، که آن دل نیست زاغ گو، بی‌خبر بمیر از عشق که ز گل عندلیب غافل نیست دل بی‌عشق چشم بی‌نور است خود بدین حاجت دلایل نیست بیدلان را جز آستانهٔ عشق در ره کوی دوست منزل نیست هر که مجنون …

ادامه نوشته »

از بهترین شعرهای فخر الدین عراقی

ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟ کز زخمه‌ی آن نه فلک اندر تک و تاز است آورد به یک زخمه، جهان را همه، در رقص خود جان و جهان نغمه‌ی آن پرده‌نواز است عالم چو صدایی است ازین پرده، که داند کین راه چه پرده است و …

ادامه نوشته »

شعر تابستان از عراقی

در بیابان، به فصل تابستان چون ببارد به تشنه ای باران گرچه یک لحظه زآن بیاساید هم به آب اشتیاقش افزاید می بیفزا ، چو شوقم افزودی روی پنهان مکن ، چو بنمودی باز مخمور عشق را می ده چون مدامم دهی، پیاپی ده تا دگربار مستی آغازم وین غزل …

ادامه نوشته »