خانه / اشعار شاعران بزرگ / صائب تبریزی

صائب تبریزی

مجموعه اشعار صائب تبریزی

یکی از شعر های ناب صائب تبریزی

صائب تبریزی

دیوانه خموش به عاقل برابرست دریای آرمیده به ساحل برابرست در وصل و هجر، سوختگان گریه می‌کنند از بهر شمع، خلوت و محفل برابرست دست از طلب مدار که دارد طریق عشق از پافتادنی که به منزل برابرست گردی که خیزد از قدم رهروان عشق با سرمه سیاهی منزل برابرست …

ادامه نوشته »

شعر معلم از صائب تبریزی

صائب تبریزی

جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم؟ سفر آن بود که ما در قدم دل کردیم دامن کعبه چه گرد از رخ ما پاک کند؟ ما که هر گام درین راه دو منزل کردیم دست ازان زلف بدارید که ما بیکاران عمر خود در سر یک عقدهٔ مشکل کردیم …

ادامه نوشته »

تکی بیتی های ناب از صائب تبریزی – مولانا و حافظ شیرازی

صائب تبریزی

عشق یکرنگی تقاضا می کند این روشن است ورنه شمع آتش چرا زد همچو خود پروانه را(صائب) عشق بحریست که چون بر سر طوفان آرد دست شستن ز متاع دو جهان ساحل اوست( صائب) کشته شوم هر دمی پیش تو جرجیس وار سر بنهادن ز من وز تو زدن تیغ …

ادامه نوشته »

غزلی زیبا از صائب تبریزی

صائب تبریزی

صائب تبریزی : آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا از جوانی حسرت بسیار می‌ماند به جا آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است آنچه از عمر سبک‌رفتار می‌ماند به جا کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی در کف گلچین ز گلشن، خار می‌ماند به جا جسم خاکی …

ادامه نوشته »

ستاره خنده ی حورست در شب مهتاب – صائب تبریزی

صائب تبریزی

هوا چکیده ی نورست در شب مهتاب ستاره خنده ی حورست در شب مهتاب سپهر جام بلوری است پر می روشن زمین قلمرو نورست در شب مهتاب زمین زخندهٔ لبریز مه نمکدانی است زمانه بر سر شورست در شب مهتاب رسان به دامن صحرای بیخودی خود را که خانه دیدهٔ مورست در …

ادامه نوشته »

صائب تبریزی

صائب تبریزی

بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را بر ما و خود ستم کرد، هر کس ستود ما را چون موجهٔ سرابیم، در شوره‌زار عالم کز بود بهره‌ای نیست، غیر از نمود ما را آیینه‌های روشن، گوش و زبان نخواهند از راه چشم باشد، گفت و شنود ما را …

ادامه نوشته »

از شعرهای ملکوتی صائب تبریزی

صائب تبریزی

این چه حـرفیست که در عالم بالاست بـهـشـت ؟ هـر کجا وقت خـوش افـتـاد همانجاست بـهـشـت دورخ  از تیــــرگی  بـخت  درون  تـــــو  بــود گـردرون تـیــره نباشد هـمه دنیــــاست بـهـشـت صائب تبریزی

ادامه نوشته »

مجموعه ی کامل تک بیت های “صائب تبریزی ” که به حرف “ب” ختم می شود

صائب تبریزی

نمی‌خلد به دلی ناله ی شکایت من شکست شیشه من بی‌صداست همچو حباب   از رخت آیینه را خوش دولتی رو داده است در درون خانه‌اش ماه است و بیرون آفتاب   بهشت بر مژه تصویر می‌کند مهتاب پیاله را قدح شیر می‌کند مهتاب   فروغ صحبت روشندلان غنیمت دان …

ادامه نوشته »

صائب تبریزی / لب تو ریخت به دل، رنگ صد هوس ما را

صائب تبریزی

نداد عشق گریبان به دست کس ما را گرفت این می پرزور، چون عسس ما را   به گرد خاطر ما آرزو نمی‌گردید لب تو ریخت به دل، رنگ صد هوس ما را   خراب حالی ما لشکری نمی‌خواهد بس است آمدن و رفتن نفس ما را   تمام روز …

ادامه نوشته »

صائب تبریزی / اگر به بندگی ارشاد می‌کنیم ترا

صائب تبریزی

اگر به بندگی ارشاد می‌کنیم ترا اشاره‌ای است که آزاد می‌کنیم ترا تو با شکستگی پا قدم به راه گذار که ما به جاذبه امداد می‌کنیم ترا درین محیط، چو قصر حباب اگر صد بار خراب می‌شوی، آباد می‌کنیم ترا ز مرگ تلخ به ما بدگمان مشو زنهار که از …

ادامه نوشته »

صائب تبریزی / شبستان

صائب تبریزی

یک بار بی خبر به شبستان من درآ چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ از دوریت چو شام غریبان گرفته‌ایم از در گشاده‌روی چو صبح وطن درآ مانند شمع، جامهٔ فانوس شرم را بیرون در گذار و به این انجمن درآ دست و دلم ز دیدنت از کار …

ادامه نوشته »

صائب تبریزی / دانسته‌ام غرور خریدار خویش را

صائب تبریزی

دانسته‌ام غرور خریدار خویش را خود همچو زلف می‌شکنم کار خویش را هر گوهری که راحت بی‌قیمتی شناخت شد آب سرد، گرمی بازار خویش را در زیر بار منت پرتو نمی‌رویم دانسته‌ایم قدر شب تار خویش را زندان بود به مردم بیدار، مهد خاک در خواب کن دو دیدهٔ بیدار …

ادامه نوشته »

گلچین تک بیت های صائب تبریزی

صائب تبریزی

گلچین تک بیت های صائب تبریزی :   معیار دوستان دغل، روز حاجت است قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب *** حضور خاطر اگر در نماز معتبرست امید ما به نماز نکرده بیشترست *** از حادثه لرزند به خود قصر نشینان ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم *** ای …

ادامه نوشته »