خانه / اشعار شاعران بزرگ / سنایی غزنوی

سنایی غزنوی

مجموعه اشعار سنایی غزنوی

از بهترین شعرهای سنایی غزنوی

ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را تا زمانی کم کنم این زهد رنگ آمیز را ملکت آل بنی آدم ندارد قیمتی خاک ره باید شمردن دولت پرویز را دین زردشتی و آیین قلندر چند چند توشه باید ساختن مر راه جان آویز را هر چه اسبابست آتش …

ادامه نوشته »

از شعرهای سنایی غزنوی

دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده‌ایم رحم کن بر ما که بس جان خسته و دل مرده‌ایم ای بسا شب کز برای دیدن دیدار تو از سر کوی تو بر سر سنگ و سیلی خورده‌ایم بندگی کردیم و دیدیم از تو ما پاداش خویش زرد رخساریم و از جورت …

ادامه نوشته »

تاثیر زمان در شعر سنایی غزنوی

سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن ماهها باید که تا یک پنبه دانه ز آب و خاک شاهدی را حله گردد یا شهیدی را کفن روزها باید که تا یک مشت پشم از پشت میش زاهدی را خرقه گردد …

ادامه نوشته »

اشعار حکیم سنایی

الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی  که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستم  ز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی    نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرم    که از ما اندرین …

ادامه نوشته »

از اشعار عرفانی حکیم سنایی غزنوی

دوست چنان باید کان منست عشق نهانی چه نهان منست عاشق و معشوق چو ما در جهان نیست دگر آنچه گمان منست جان جهان خواند مرا آن صنم تا بزیم جان جهان منست کیست درین عالم کو را دگر یار وفادار چنان منست حال ببین پیش بپرس از همه تا …

ادامه نوشته »