رشحه

مجموعه اشعار رشحه(دختر هاتف اصفهانی)

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه

جدا از زلف و رخسار تو جان دادم به ناکامی نه خرم از تو در صبحی نه دلشاد از تو در شامی ندارم غم ز قرب مدعی رشحه که در کویش کنون قربی که هست او را فراهم بود ایامی شهنشاه جهان شهزاده محمود آن جوانبختی که عقل پیر باشد …

ادامه نوشته »

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه

چه شود اگر که بری ز دل همه دردهای نهانیم به کرشمه‌های نهانی و به تفقدات زبانیم نه به ناز تکیه کند گلی نه به ناله دلشده بلبلی تو اگر به طرف چمن دمی بنشینی و بنشانیم ز غم تو خون دل ناتوان، ز جفات رفته ز تن توان به …

ادامه نوشته »

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه

جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم که بینم از تو وفایی گذشت عمر و ندیدم سزای آن که تو را برگزیدم از همه عالم ملامت همه عالم ببین چگونه شنیدم اگر چه سست بود عهد نیکوان اما به سست عهدیت ای مه ندیدم و نشنیدم دلم شکستی و …

ادامه نوشته »

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه

آمد هزار تیر تو بر جسم چاک چاک یک تیر شد خطا و شدم باعث هلاک گر یار یاورم بود از آسمان چه بیم گر دوست مهربان بود از دشمنان چه باک اشکم ز بیم هجر تو هر روز تا سمک آهم ز دست خوی تو هر شام تا سماک …

ادامه نوشته »

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه

شب و روز من آن داند که دیده است پریشان زلف او را بر بناگوش ندارم عقل در کف ای خوشا دی ندارم هوش در سر ای خوشا دوش نگه می‌کردی و می‌بردیم عقل سخن می‌گفتی و می‌بردیم هوش عیان روی گل و دامان گلچین نشاید گفت بلبل را که …

ادامه نوشته »

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه

ای ضیاء السلطنه ای بانوی گیتی مدار ای ضیاء دولت شاهی ز رویت آشکار هر کجا شخصت سپهر اندر سپهر آمد حیا هر کجا ذاتت جهان اندر جهان آمد وقار پیش خرگاه جلالت خرگه افلاک پست پیش خورشید جمالت چهرهٔ خورشید تار خاک را از تکیه حلمش به تن باشد …

ادامه نوشته »

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه

تو آن شهریاری که از آستینت کشد بر سر خویش خورشید معجر چو از خون گردان و از گرد میدان شود دشت دریا شود بحر چون بر فلک گردد از نوک رمحت مشبک زمین گردد از نعل رخشت مجدر

ادامه نوشته »

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه

به قید زلف تو آن دل که پای بند شود غمش مباد که فارغ ز هر گزند شود بلند نام تو در حسن شد خوشا روزی که در جهان به وفا نام تو بلند شود

ادامه نوشته »

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه

ز هر مژگان کند صد رخنه در دل که بگشاید به روی خود دری چند چو من کی با تو باشد عشق اغیار نیاید کار عیسی از خری چند خراب از اوست شهر جهان و دل بین مسخر کرده طفلی کشوری چند

ادامه نوشته »

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه

می‌تپد از شوق دل در سینه‌ام گوئی که باز تیر دل دوزی به دل ز ابرو کمانی می‌رسد می‌کند از شوق رشحه حرز جان تعویذ عمر سنگ جوری کز جفای پاسبانی می‌رسد جعد مشکینش مگر سوده به خاک پای شاه کز شمیمش برمشامم بوی جانی می‌رسد شاه محمود جهانبخش آن …

ادامه نوشته »

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه

جان و دل بیرون کس ازدست تو مشکل می‌برد غمزه‌ات جان می‌رباید عشوه‌ات دل می‌برد اضطرابم زیر تیغش نی ز بیم کشتن است شوق تیغ اوست تاب از جان بسمل می‌برد

ادامه نوشته »

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه

فلک کینه گرا دوش به آهنگ جفا همه شب پای فرو هشت به کاشانهٔ ما گفتم از بهر چکار آمده‌ای گفت که جور گفتم از بهر چه تقصیر بود گفت: وفا

ادامه نوشته »

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه

بیگم دختر هاتف، متخلص به رَشحه (۱۱۹۸ قمری – ؟) شاعر ایرانی در دوران قاجار بود. پدر بیگم (هاتف اصفهانی)، شوهرش (میرزا علی اکبر، متخلص به «نظیری»)، پسرش (میرزا احمد متخلص به «کشته») و برادرش (سید محمد متخلص به «سحاب») نیز همگی شاعر بودند. مقام شعری بیگم از برادرش «سحاب» …

ادامه نوشته »