بابا افضل

مجموعه اشعار بابا افضل

باباافضل کاشانی » غزلیات

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی مشک از سر زلفین تو دریوزه کند بوی شمشاد ز قدّت به خم، ای سرو دل آرا خورشید ز رویت دژم، ای ماه سخن گوی از شرم قدت سرو فرومانده به یک جای وز رشک رخت ماه فتاده به تکاپوی با …

ادامه نوشته »

باباافضل کاشانی » غزلیات

در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن؟ بر دوش جان نازک، بار گران نهادن؟ شاداب شاخ جان را، از بوم جاودانی برکندن از چه علت، در خاکدان نهادن؟ ز آوردن تن و جان، با هم چه سود بینی جز درد تن فزودن، جر بار جان نهادن گویندهٔ سمر …

ادامه نوشته »

باباافضل کاشانی » غزلیات

سرگشته وار بر تو گمان خطا برم بی آنکه هیچ راه به چون و چرا برم از جان و از تنم نتوانم به شرح گفت کاندر رهت، ز هر دو، چه مایه بلا برم من رخت بینوایی تن بر کجا نهم؟ من جان زینهاری خود را کجا برم؟ دانم که …

ادامه نوشته »

باباافضل کاشانی » غزلیات

بگسلم از تو، با که پیوندم؟ از تو گر بگسلم به خود خندم بخت بیدار یاور من شد ناگهان زی در تو افکندم بندها بود بر من، اکنون شد دیدن تو کلید هر بندم کان اگر کَندَمی نیافتمی زان تو را یافتم که جان کندم کی خبر داشتم ز خود …

ادامه نوشته »

باباافضل کاشانی » غزلیات

دارم دلی مخاطره جوی بلا پرست سرگشته رایِ گم شده عقلِ هوا پرست با درد و غم به طبع، چو یاری وفا نمای با جان خود به کینه، چو خصمی جفا پرست سعی‌ام هبا شده است و طلب بیهده، از آنک بیهوده جوی شد دل و دیده هوا پرست ممکن …

ادامه نوشته »

باباافضل کاشانی » غزلیات

در مقامی که رسد زو به دل و جان آسیب نبود جان خردمند ز رفتن به نهیب ناشکیبا مشو ار باز گذارد جانت خانه ای را که ز ویران شدنش نیست شکیب تن یکی خانهٔ ویرانی و بی سامانی ست نتوان داشت در او جان و روان را به فریب …

ادامه نوشته »

باباافضل کاشانی » غزلیات

ای پریشان کرده عمدا، زلف عنبربیز را بر دل من دشنه داده غمزهٔ خونریز را شد فروزان آتش سودایت اندر جان و دل درفکن در جام بی رنگ، آب رنگ آمیز را می پیاپی، بی محابا ده، میندیش از حریف یاد می‌دار این دو بیت گفتهٔ دست آویز را گر …

ادامه نوشته »

زندگی نامه بابا افضل

افضل الدین محمد بن حسین بن محمد مَرَقی کاشانی معروف به بابا افضل ( زاده نیمۀ اول قرن شش، فوت حدود ۶۱۰ ه.ق.)، فیلسوف و حکیم بزرگ ایرانی است که تعداد زیادی رباعی به او نسبت داده شده است. از جزئیات زندگی او تقریباً هیچ چیز روشنی در دست نیست، …

ادامه نوشته »